تبليغاتX
سبیل کلفت

سبیل کلفت

یار دبستانی من با من و همراه منی...

مسعود ده نمکی در وبلاگ خود نوشت:

این روزها پر فتنه ترین دوران انقلاب است که تشخیص حق از باطل بصیزتی عمیق می طلبد.مرزبندی ها را منافع تعیین می کنند نه ایدئواوژی ها.امروز بسان دهه سوم دوران صد ر اسلام روح اشرافی گری چنان در کالبد خواص انقلاب دمیده شده است که به هیچ وجه تحمل عدالت را ندارند و با شعارهای مردم فریب خود را پرچم حق جلوه می دهند.دوران فته در نهج البلاغه حضرت امیر به کرات مورد اشاره قرار گرفته.

در یک سو همسر پیامبر است و در سوی دیگر پسر عموی پیامبر و اصحاب باسابقه جهاد و مبارزه در دوصف رو یاروی حق با کیست و چگونه می توان تشخیص داد سوالی است که در تشریح این دوران از بان پیامبر به عنوان یک پیش گوئی از جانب سلمان و عمار از پیامبر پرسیده می شود و حضرت در پاسخ می گوید در آن دورا ن ببین علی چه می گوید!

امروز همه حضرات خواص از چپ و راست دچار توهم شده اند توهمی که حتی مصدق را برداشت و بعد هم بنی صدر هوایی شد!
تا جایی که مردم شعار دادند حالا که رهبرت مصدق شده رای ما رو پس بده !
و بنی صدر مجبور شد با چادر زنانه ار کشور فرار کند .امروز هرکس توهم عبور از انقلاب را داشته باشد باید چادر زنانه برای خود سفارش بدهد می خواهد آیت الله باشد یا دکتر یا مهندس!

با علی در بدر بودن شرط نیست
ای برادر نهروان در پیش است

منبع: http://dehnamaki.blogfa.com

+ نوشته شده در ساعت 20 توسط آرمان |


حضرت آيت الله صادق لاريجانی
رياست محترم قوه قضاييه

شايسته نمی دانستم در آغازين روزهای رياست شما به جای تبريک و مساعدت ، بار خاطر باشيم اما متاسفانه رويدادهای تلخی که پيش از تصدی قوه توسط شما جريان داشته است ما را به اين نقطه رسانده است. از آنچه سوگوارانه در ماههای اخير گذشته است می گذرم و به آخرين آن اشاره می کنم.

محمد قوچانی با وجود سپری شدن بيش از دو ماه(۷۰روز) از بازداشت موقت و تبديل قرار بازداشت به وثيقه توسط دادسرا که درحضور ما به زندان ابلاغ شد اما همچنان در زندان است . در حالی که او با وجود تامين وثيقه بايد آزاد شود، بدون وکيل و بدون اطلاع خود و خانواده اش ،ناگهان صبح سه شنبه۳شهريور۸۸ به دادگاه تلويزيونی آورده شد. درپرونده آقای قوچانی تاکنون دهها تخلف و بی قانونی رخ داده است که شرح آن بسيار است و در اين نامه نمی گنجد. ذيلا تنها پاره ای از موارد به استحضار می رسد.
او ساعت۲ بامداد پس از نمازجمعه۲۹خرداد۱۳۸۸ در خانه بازداشت شد و مدتی را در سلول انفرادی گذراند سپس به سلول چند نفره بدون رعايت اصل تفکيک متهمان منتقل شد. طبق قانون، ضابط قضايی بيش از ۲۴ ساعت نمی تواند متهم را در بازداشت نگه دارد و بايد در اسرع وقت پرونده فردی را که از نظر آنان متهم است به دادگاه ارجاع دهند اين در حالی است که پس از گذشت حدود ۲ ماه در مراجعه به دادگاه انقلاب متوجه شديم که پرونده آقای قوچانی به آنجا رسيده و ثبت شده است. قوچانی تقريبا يکماه و نيم از مدتی که در حبس است مطلقا بازجويی نداشته و به حال خود رها شده و اين نقض آشکارقانون فقط برای آزار زندانی است.پس از انقضای مدت دوماه ديگر هيچ وجهی برای ادامه اين بازداشت قانون شکنانه وجود نداشت و بايد روز پنج شنبه۲۸مرداد که ۶۰ روز پايان يافت از زندان آزاد می شد اما اعلام کردند قرار وثيقه يک ميليارد ريالی صادر شده است. اين قرار سنگين و بدون مبنا بود و معلوم نيست با چه معياری چنين رقمی تعيين شده است در عين حال با زحمت زيادی مراحل کارشناسی سند و توقيف سند انجام و قبل از پايان وقت اداری يکشنبه ۱شهريور وثيقه تامين شد و نامه آزادی آقای قوچانی به زندان ابلاغ گرديد و گفته شد ساعت۴-۵ بعد ازظهر آزاد می شود. اعضای خانواده از زمان موعود تا حدود ساعت۱۲ شب در برابر زندان اوين چشم به راه آزادی او بودند و لحظه های سخت و جانکاه را با زبان روزه و بدون افطار می شمردند اما سرانجام گفته شد که او آزاد نمی شود. آنچه اين رنج را افزون می کرد اين بود که برخی خانواده های ديگر زندانيان نيزمانند ما وضع مشابهی داشتند.
روز دوشنبه دوباره برای پيگيری علت اين رخداد غير منتظره به دادسرا مراجعه کرديم. بازپرس پرونده اعلام کرد از نظر ما آقای قوچانی آزاد است و احتمالا پرونده ديگری برای ايشان تشکيل شده ويا به دليل ديگری بازداشت او ادامه يافته است. دفتر رئيس شعبه امنيت دادگاه انقلاب ، قاضی حداد هم از ممانعت برای آزادی قوچانی اظهار بی اطلاعی کرد. پس از پيگيری هايی مطلع شديم که اراده ديگری مانع آزادی قوچانی است و اين وضعيت برای برخی ديگر از زندانيان سياسی که برای آنان وثيقه صادر شده نيز حاکم است.
پرونده ديگری برای قوچانی نمی تواند وجود داشته باشد زيرا بيش از دو ماه است که در زندان بسر می برد وچگونه ممکن است در اين مدت که او در بند بوده،ناگهان اتهام جديدی متوجه او شده باشد. هر صاحب خردی درمی يابد که تشکيل پرونده يا طرح اتهام جديد برای ادامه حبس غيرقانونی و تشديد فشار بر محمدقوچانی است. جناب آقای لاريجانی آخر بی قانونی واعمال فشار هم حدی دارد. سخن از اتهام ديگر کاملا بی معناست و پرونده ای که اکنون برای او تشکيل شده نيز اتهامی عجيب وبی اساس است. اتهام او بر هم زدن امنيت کشور از طريق شرکت در تجمعات و نوشتن مطالب عنوان شده. اين را پيشتر هم گفته ام که از نظر ما شرکت در تجمع مسالمت آميز جرم نيست ولی قوچانی اساسا در هيچ تجمعی شرکت نداشته و اين اتهام باعث تعجب شده است .
ادامه حبس قوچانی و ديگر زندانيان سياسی که وضعيت او را دارند، در حالی که برگه آزادی شان صادر شده است کاملا غير قانونی است . طبق قانون زمانی که ادامه بازداشت زندانی پس از تبديل قرار او حتی يک ساعت هم که باشد ، بازداشت غير قانونی و جرم محسوب می شود. اکنون بر چه اساسی اين افراد در زندان هستند و با وجود صدور قرار وثيقه در قرار بازداشت هم به سر می برند؟ چه کسی بايد جلوی اين بی قانونی ها بايستد؟ تاکنون هم به بازداشت اين افراد اشکال وارد بود و به طور نمونه حتی حق اعتراض به قرار بازداشت که از حقوق مسلم متهم است هم از آنها سلب شده بود اما اکنون ديگر اين اقدام آنقدر عجيب و غير قابل باور است که به يک گروگان گيری رسمی شبيه است. بايد از گروگان گيران به کجا پناه برد؟
اگر اين اقدام غير قانونی و غير انسانی صرفا با هدف اذيت و آزار زندانی و خانواده او انجام شده باشد، آيا برای يک حکومت و نظام قضايی اين رفتارها زشت نيست؟ آيا اين رفتارها مصداق واقعی دشمنی و مخدوش کردن چهره نظام و براندازی و تقويت خشم و خشونت مردم است يا اعتراض به اين رفتارها؟
درتاريخ قضايی دنيا بی سابقه است که کسی همزمان با دوقرار، بازداشت و قراروثيقه در زندان باشد و در حالی که وثيقه او تأمين شده بازهم در بازداشت بماند.
قانون شکنی ديگر اينکه درتمام مدت بازداشت ، مراجعات مکرر وکلا را بی پاسخ نهادند و حتی اجازه امضای وکالت نامه را ندادند و هنوز قوچانی و بسياری متهمان ديگر وکيل ندارند. قانون شکنی ديگر هم اينکه برای روز سه شنبه۳شهريور۸۸ آقای قوچانی را به نمايش تکراری دادگاهی آوردند که وکيل برای او پذيرفته نشده و نه خود او و نه خانواده اش تا روز برگزاری دادگاه و حتی لحظاتی پيش از دادگاه از اين امر اطلاع نداشتند. مگر می توان نام چنين جلسه ای را دادگاه نهاد در حالی که در زمان برگزاری آن ناگهان از طريق يک خبرگزاری دولتی و ضد اصلاح طلبان باخبر می شويم که قوچانی و جمعی از شخصيت های ديگر در دادگاه هستند؟ دادگاهی که قرار است علنی برگزار شود خانواده ها در خيابان و پشت درهای دادگاه بايد بايستند و از ورود آنها به دادگاه جلوگيری شود ؟
قانون شکنی ديگر اينکه آقای قوچانی در حالی که از نظر قانونی آزاد است و قرار آزادی صادر و وثيقه، تامين گرديده است و هنوز اساسا پرونده اش در دادسرا بوده و به دادگاه نرفته است ناگهان از زندان به دادگاه آورده می شود در حالی که نه وکيل دارد و نه کيفرخواستی عليه او در دادگاه ارائه شده اساسا دادگاه ارتباطی به او نداشته اما عکس و فيلم حضور او را در دادگاه، در رسانه های دولتی منتشر می کنند. آيا اين کار جز برای جنگ روانی با زندانی بيگناه است؟ به همين آشکاری بی قانونی و سياسی کاری در سيستم قضايی رخ می دهد وهيچکس معترض و پاسخگو نيست و متهم را به دست عدالت نمی سپارد. آيا معنی قانون گرايی که بزرگان کشور به آن دعوت می کنند همين است؟ آيا اين رفتارها ناقض نخستين وعده های قانونگرايی شما در نخستين روز تصدی قوه قضاييه نيست؟
جناب آيت الله صادق لاريجانی که اکنون بر جايگاه خطير قضا و رياست دستگاه قضايی تکيه زده ايد، هرج و مرج و بی قانونی بيداد می کند، به داد مردم برسيد.

مريم باقی
۴ شهريور ۱۳۸۸

+ نوشته شده در ساعت 0 توسط آرمان |


نویسنده: مجتبی واحدی

ظاهراً رسانه ملی تصمیم دارد همچنان برای آقای احمدی‌نژاد سنگ‌تمام بگذارد. برنامه دوشب قبل را می‌توان تنها در همین راستا و به منظور ایجاد نوعی فشار بر مجلس برای دادن رای اعتماد به وزیرانی دانست كه در شـرایـط عـادی، احتمال را‌ی‌آوری آنها ضعیف است.

ظاهراً همه باید به این وضعیت عادت كنند زیرا احمدی‌نژاد اصرار فراوان بر استفاده حداكثری از اختیارات و امكانات موجود دارد و رسانه‌ای هم كه نام ملی بر آن گذاشته‌اند معتقد است با واگذاری نامحدود وقت خود به رئیس دولت، »ملی« بودن را به نمایش خواهد گذاشت. پس بهتر است با عبور از كنار این موضوع مهم اما لاعلاج، به بررسی گفتگوی یكطرفه اخیر در تلویزیون پرداخت.

آقای احمدی‌نژاد در این تریبون یكطرفه، ضمن پافشاری بر موفقیت و پرتلاش بودن بسیاری از وزیران دولت نهم، اصرار خود بر تغییر آنها را ناشی از ضرورت ایجاد تحول در ساختارها و عملكرد وزارتخانه‌ها دانست. البته او توضیح نداد كه با حذف یك وزیر موفق و پرتلاش - به زعم احمدی نژاد - و جایگزینی او با یك مدیر تازه وارد و عموماً بی‌تجربه، چه تضمینی برای ایجاد تحول وجود دارد؟ همچنین اگر احمدی‌نژاد تصور می‌كند لازمه تحول آن است كه وزیران موفق - حتی نخبه‌ای كه به تعبیر رئیس دولت، همچون »هلو« خوردنیاست- بر كنار یا جابه‌جا شوند چرا خود او برای این تحول در سطح بالاتر از وزیران، پـیـشـقـدم نـشـد تا به این طریق، تحول و تحرك جدی‌تری به وجود بیاید؟ ضمن آنكه این تحول می‌توانست مانع برخی پیش‌آمدهای ناگوار بعد از انتخابات هم بشود!‌

احمدی نژاد در سخنان خود، برای انتخاب هر یك از كاندیداهای وزارت، دلایلی ارائه كرد. اما او باید بداند این دلایل، در واقع لیستی از وعده‌های بلند بالا در ذهن مردم حك كرد. مثلا او با ارائه دلایل مربوط به انتخاب وزیر بهداشت، به زنان وعده‌ داد كه تحول عمده در شرایط بهداشتی نیمی از جامعه- بانوان و دختران- ایجاد خواهد شد. در توجیه جابه‌جایی وزیر بازرگانی و انتقال او به پست وزارت نفت، از توانایی‌های او برای ایجاد تحول عمده در ساختار وزارت نفت خبر داد و فعال شدن این دستگاه عظیم در تحولات سیاسی و اقتصادی كشور را دستاورد این جابه‌جایی نامید. احمدی‌نژاد كمتر از 2 سال بعد از سپردن وزارت آموزش و پرورش به یكی از نزدیك‌ترین یاران خویش، اكنون او را از كابینه حذف كرد تا جانشین علی احمدی بتواند تحولی عمده در ماموریت‌ها و دستاوردهای وزارت آموزش و پـرورش ایجاد كند.

وزارت اطلاعات كه عزل ناگهانی وزیر و سپردن آن به یك مقام غیرپاسخگو در مقابل مجلس برای یك دوره یك ماهه، نگرانی‌هایی ایجاد كرده است حوزه دیگری است كه احمدی نژاد برای توجیه عزل وزیر ‌ ‌و معرفی گزینه جدید، وعـده‌هـای مـشـخصی به مردم داد و لابد مردم حق دارند دسـتـاوردهـای فوری از این تغییر، انتظار داشته باشند زیرا احمدی‌نژاد برای ایجاد تحول در آن وزارتخانه، عجله فراوان به خرج داد و حتی تا پایان دوره مسئولیت دولت نهم، ادامه حضور وزیر چهار ساله خویش را تحمل نكرد. در حوزه ارتباطات نیز احمدی‌نژاد بار دیگر به یك آماردهی غیرعلمی روی آورد و بدون اشاره به آن كه توسعه خطوط تلفن - ثابت و همراه - بدون بستر سازی‌های گسترده گذشته امكان‌پذیر نبوده است تعداد تلفن واگذار شده در دولت خود را غیرقابل مقایسه با دولت‌های قبل - كه بسترسازان حقیقی توسعه مخابرات بوده‌اند - دانست.

او در عین حال وزیر این حوزه را نیز تغییر داده است پس مردم حق دارند توسعه كیفی مخابرات و عدم قطع مكرر اس.ام.اس، موبایل و... را انتظار بكشند. احمدی نژاد با آماردهی‌های عجیب از میزان موفقیت‌های علی‌آبادی، باید بداند در واقع به مردم وعده داده است كه در سال‌های آینده، شاهد وضعیتی كه امروز در بسیاری از نقاط كشور - در خصوص قطع مكرر برق - وجود دارد نخواهند بـود. رئیس دولت دهم ضمن طرح برخی ادعاها در خصوص موفقیت‌‌های بی‌نظیر وزیر جوان صنایع در مهار بحران‌های داخلی و بین‌المللی، در واقع به مردم وعده داد كه در این وزارتخانه مهم و دستگاه‌های مرتبط با آن، تحول مورد انتظار با تداوم كار وزیر فعلی محقق خواهد شد ولذا صدها هزار كارگر و سایر افراد مرتبط با حوزه صنایع، حق دارند رونق صنعت را به انتظار بكشند.

اظهارات احمدی نژاد در خصوص وزیر پیشنهادی برای تصدی وزارت كار و ادعای كاهش 5 درصدی نرخ بیكاری در زمان تصدی استانداری هرمزگان توسط همین شخص، این توقع را ایجاد نموده است كه او با برخورداری از حمایت‌های ویژه احمدی‌نژاد - ناشی از ارتباط طولانی مدت كاری در شهرداری و دولت- برای آمار نگران كننده بـیـكاری در سطح كشور- بیكاری آشكار و پنهان- تدبیری بیندیشد. احمدی نژاد علی‌رغم ادعاهایی كه 8 ماه پیش در هنگام معرفی محصولی برای تصدی وزارت كشور مطرح كرده بود و بدون توجه به ادعاهایی كه در خصوص موفقیت محصولی در سامان دادن مهمترین حادثه كشور- انتخابات 22 خرداد- مطرح شده است این یار نزدیك خود را نیز حذف كرد و به مردم وعده داد كه این وزارتخانه مردمی با تحولات گسترده‌ای در جهت مردمی‌تر شدن مواجه خواهد شد. پس گروه‌های مردمی حق دارند افزایش امنیت و بسترسازی برای اجرای یكی از مردمی‌ترین اصول قانون اساسی یعنی اصل 27 كه اجازه برگزاری تجمعات را صادر می‌كند را در دوره تصدی وزیر جدید، خواستار باشند. البته می‌توان وعده‌های دیگری نیز از میان »شرح حال خوانی« نسبت به وزیران پیشنهادی كشف و ارائه نمود.

اگر احمدی‌نژاد با انجام مصاحبه تلویزیونی، تنها به دنبال ایجاد فشار روانی، عاطفییا رسانه‌ای برای رای اعتماد نسبت به وزیران پیشنهادی خود نبوده است - و حتی اگر چنین هدفی داشته است- باید بداند كه سخنان اخیر او به عنوان وعده‌های قطعی رئیس دولت، در ذهن مردم باقی خواهد ماند. شاید او نمی‌تواند یا نمی‌خواهد بعضی ادعاهای خود در دوره تبلیغات ریاست جمهوری را ثابت كند اما بایستی برای اجرای آنچه در قالب معرفی وزیران پیشنهادی به مردم وعده داد آمادگی كامل داشته باشد. رسانه‌ها هم - حتی كسانی كه نسبت به روند انتخاب احمدی‌نژاد، تأمل دارند- برای خود این حق را قائل خواهند بود كه انجام وعده‌های رئیس دولت دهم را پـیـگیری نمایند. كسی هم نباید از خبرنگاران و تحلیلگران رسانه‌های مستقل توقع داشته باشد كه در مواجهه با رئیس دولت، شیوه خبرنگاران ساكت و لبخندزن صدا و سیما را در پیش بگیرند.

+ نوشته شده در ساعت 23 توسط آرمان |


 

نویسنده: فخرالسادات محتشمی پور

 

مصطفی جان ما که از تو کاملا بی خبریم و می دانیم تو را هم در بی خبری مطلق قرار داده اند از آنچه می گذرد و شنیده ام برایتان از بودجه بیت المال روزنامه های اختصاصی و کانال های تلویزیونی اختصاصی تدارک دیده اند که اخبار خاص بهتان برسد از بس نورچشمی هستید شماها. ولی خواستم بدانی که این روزها بازار اعترافات داغ داغ است. همه رفقا تند تند دارند اعتراف می کنند که کار برادران بازجوی طفلکی بعضا حفاظت اطلاعات سپاهی که به خاطر گرفتن اضافه کار سفره شان روز به روز رنگین تر می شود، آسان شود. خوب خدا را خوش نمی آید این برادرها هی نفس بزنند برای دریافت یک دو واژه که در کیفرخواست یا همان طومار افسانه ای چند متری یا کیلومتری مخمل نشان ثبت شود. حالا دو روز دیگر ماه مبارک رمضان و ماه نزول برکات و رحمت الهی می رسد و این طفلکی ها باید با زبان روزه هی صواب کنند . شنیده ام جز زبان مبارکشان بعضی اندام های دیگرشان هم برای گرفتن اعترافات به کار است و من به سهم خود اعتراف می کنم که اصلا دلم نمی خواهد زبانم لال دست و بالشان هم به زحمت بیفتد برای نوازش های برادرانه و خدای نکرده ما در پیشگاه خدا شرمنده این همه تضییع حق ناس بشویم.

مهربانم من هم طبق سنت رایجه زمان انتظار آن منجی عدل گستر که هرقسم عمل شنیعی به اسم مبارک اسلام حلال و تمسک به سیره نبوی حرام شرعی اعلام شده است می خواهم در بارگاه تو که شریک زندگی منی تا ابد و بهتر از هرکس دیگری می توانی مهر تأیید بر گفته هایم بزنی و در محضر ملت شریف ایران که خدمتگزاری شان در حدوسع و توانم همیشه برایم بزرگترین افتخار بوده اعتراف کنم که :

- اول از همه اشتباه کردم در یک خانواده معتقد و پایبند به مذهب و انقلابی و فهیم به دنیا آمدم . یعنی از بای بسم الله کار خراب است دیگر خودت تا تای تمتش را بخوان!

- اشتباه کردم بی خود و بی جهت بدون داشتن ریگی به کفش برای تحصیل در کلاس سوم ابتدایی از مدرسه نرگس به مدرسه رفاه رفتم تا از همان بچگی در محیطی مشکوک که محل پرورش خرابکاران ضد شاه بود درس بخوانم و چشم و گوشم باز شود و چیزهایی که مجاز به فهمیدن آن نبودم بفهمم. البته ناگفته نماند نصف تقصیرها هم گردن شهید رجایی بود که مارا که بچه ای بیش نبودیم، بیخودی تحویل گرفت و در همان بدو امر استعدادهایی را با آن شمّ قوی سیاسی کشف نمود و ... شد آن چه نباید می شد.

- اشتباه کردم بعد از بسته شدن مدرسه رفاه توسط ساواک شاه، از مدرسه ای که به دلیل اختناق رژیم ستم شاهی در آن برای بچه مچه ها امکان سخن گفتن و خرابکاری و شعار آزادی خواهی دادن نبود،‌ خیره سرانه کوچ کردم به مدرسه علوی که کمی تا قسمتی می شد یواشکی دور از چشم خانم مدیر خرابکاری کرد و شیطنت کرد و تظاهرات کرد و خوب البته خانواده هم بی تقصیر نبودند در قبول خواهش ما که بچه ای بیش نبودیم و اشتباه کردم در نوشتن انشاهای آنچنانی که باعث مشکلات برای خانم معلم و مدیر و اذناب مدرسه اسلامی ما می شد و اعتراف می کنم که در روزهای آغازین انقلاب حقم بود که به خاطر شلوغ کاری و خرابکاری و غیره پرونده ام را بگذارند زیر بغلم و بگویند خانم بفرما بیرون. ما سری رو که درد نمی کنه دستمال نمی بندیم و حقم بود که برای کل کل کردن با مجاهدین و چریکهای اقلیت و اکثریت و توده ای ها که گیس و گیس کشی راه می انداختن تو مدرسه ها به جای درس خوندن باز دوباره آواره کردم خودم رو و رفتم یک مدرسه دیگه که هی در ورزش صبحگاهی شعار وحدت بدهیم و کلی کارای بی خودکی دیگه بکنیم و البته اولیای مدرسه هم بی تقصیر نبودن در این رفتار بی شرمانه ما که حالا باعث سرافکندگی و بی آبروییمان شده .

- اشتباه کردم که گول خوردم و شدم عضو بسیج بیست میلیونی و دختران زینب و گروه مقاومت بسیج رو در همان آغاز جنگ تحمیلی در محله خودمان راه انداختم و آموزش اسلحه شناسی و امداد و کلاس های عقیدتی و اخلاق و غیره و غیره در کوچه محله و پاس شب و حضور در جمع اجانب به بهانه پاسداری از خاک و میهن و از همه بدتر تغییر امام جماعت مسجد فائق که با کلی اصرار و التماس از آقای حسینی اخلاق در خانواده که آن موقع این برادر طائب پاسدار هنوز دامادش نبود و تو هم هنوز داماد پدرجان من نبودی و ما ( من و برادر طائب) هردو هم سال بودیم و من انقلابی بودم و نمی دانم او چی بود و فکر کنم آه آن امام جماعت پیرمرد طفلکی قبلی که تنها ایرادش این بود که انقلابی نبود مرا گرفت که آخر عمری بیفتم گیر خباثت های داماد آقای اخلاق درخانواده و شاید هم تقصیر خودت بود که در هر مجلس و محفلی که اون برادر رو گیر میآوردی هی نصیحت می کردی مشفقانه غافل از این که برادرها همیشه ابزار ثبت و ضبط دارند و مشفق و خائن و خادم هم برایشان فرقی نمی کند برای خوش خدمتی همه کار می کنند طفلکی ها ولی نه نه نه تو اصلا از این مسئله غافل نبودی و با علم به این که همه دیوارها موش هایی با گوش های گنده عجیب غریب دارد نصیحت می کردی تا برسد پیام مشفقانه ات به جایی که باید برسد.

- اشتباه کردم: این یک فقره رو با عرض معذرت از شما مجبورم بگم دیگه به خوبی و بزرگواری خودتون ببخشید شما. اشتباه کردم که خواستگارهای بازاری و کارخانه دار طفلکی رو تنها به خاطر داشتن پول و (جسارت نباشه نداشتن فکر و رای و نظر) رد کردم و به جوانک دانشجوی بی پول یک لا قبایی که مخلص امام بود و تو کمیته کار می کرد و تو دم و دستگاه امام جمعه بود و از همون نوجوانی کله ش بو قرمه سبزی می داد بله گفتم اونم در حضور بزرگواری مثل امام قربانشم بروم ولی خوب در این زمینه خیلی ها خطا کار بودن که من مجبورم با عرض شرمندگی نامشونو ببرم که خدای نکرده برادران بازجو دوباره به زحمت نیفتن برای گرفتن اعترافات عمیق : 1- خواهرجان که واسطه این عمل خیر بود و اون قوم و خویششون که تصادفی در مسجد مادر شما رو رؤیت کرده بود و پا پیش گذاشته بود برای معرفی یک دختر حزب اللهی که به درد دانشجوی یک لا قبای حزب اللهی مثل شما بخوره دیگه .2- پدرجان که به ما دختر ته تغاری خانواده که رسید به جای این که دایره تحقیقاتشون رو بیشتر کنن فقط به تأییدیه دایی جان شما مشهور به حاج آقا فاضل که دوست دیرین عموجان من بودن و از اون مهم تر به تأییدیه امام جمعه وقت آقا سید علی خامنه ای که در مراحل تحقیق فرموده بودن: «مصطفای خودمونو می گین من اگه دخترداشتم خودم بهش می دادم»، اکتفا کرده و گول خوردن و مارو دادن به شما بی هیچ عذر و بی بهانه دیگر .3- مادر جان که عجز و لابه هاشون رو ادامه ندادن تا منو از ازدواج با یک جوانک یک لاقبا که نه آینده روشنی داره و نه تکلیفش با زندگیش معلومه منصرف کنن و مارو همینجوری الابختکی سپردن به خدا4- دایی جان شما که بی خودی از شما هی تعریف کردن و این بساط رو به بار آوردن 5- آقای خامنه ای که نه تنها بی خودی از شما تعریف کردن و پدرجان رو در زدن مهر تأیید به یک خواستگار یک لاقبا مطمئن کردند بلکه واسطه گرفتن وقت از امام شدند برای خواندن خطبه عقد و پیوند ابدی ما ( این فقره رو من کلی فکر کردم بیارم جزو اعترافات یا نه بعد دیدم برادرای طفلکی منو به قرآن قسم دادن که راست بگم و من نمی تونم دروغ بگم خوب)6- آقای محتشمی پسرعموجان ما که تبعید 15 ساله به نجف همراه امام هم متنبهشون نکرد برای دست برداشتن از ولایت و سفت و سخت چسبیدن به دامان پربرکت ایشون و گوش به فرمان بودن در همه مأموریت ها از ابتدای انقلاب تا پیروزی، تا اون حادثه شوم ترور در سفارت سوریه حین مأموریت که دستهاشونو دادن در راه خدا و تا همین امروز که حاضر به قدم از راه حق بیرون گذاشتن و دروغ گفتن نیستند . خوب ایشونم بی تقصیر نیستن چراکه وقتی که از امام گرفتند زودتر بود و ما که هول بودیم اون وقت آقای خامنه ای رو بخشیدیم به یک زوج مشتاق دیگه 7- خیلی های دیگه که اگه برادرا صلاح دونستن قول می دم اسامی شونو بنویسم در همان لیست های سیاه معروف که می دن به همه کسانی که احظار می شن این روزها سیه ترش کنن .

- اعتراف می کنم که نسنجیده، تنها نصیحت امام رو که «با هم ساختن» بود در زندگی مشترک به گوش گرفتم و آنی به خودم اجازه ندادم به خاطر راحتی خودم و بچه ها مانع این همه ایثار و از خودگذشتگی تو در زندگی فردی و خانوادگی ت بشم و این طور خدمتگزاری برای مردم و انقلاب و امام بی مزد و منت و حالا شرمنده م چون اگر مانند خیلی همسرجان های دیگه من از تو دائم پول و طلا و جواهر و خواهش های مدل به مدل مادی داشتم تو هم به جای این کارای بد (خدمتگزاری) می رفتی دنبال پول درآوردن و مثل بچه های خوب یک زندگی راحت برای خانواده ت درست می کردی و انواع و اقسام درد و مرض هارو هم نمی گرفتی عزیزم . الهی دردت به جانم (‌اینجا دیگر من از فرط ندامت و گریه و زاری بی حال شده و از برادران رخصت می خواهم تا لختی مرا رها کنند تا حالم سرجایش بیاید شاید به صرف لیوانی شربت بیدمشک)

-اعتراف می کنم که همه خاطرات تو از بزرگانی که افتخار هم رزمی با آنان را در عرصه خدمت داشتی بویژه شهید رجایی که در آن جلسه تاریخی سازمان ملل تو و بهزاد نبوی همراهیش کرده بودی با این که برای من با توجه به شناخت نسبی که از آنان داشتم باورکردنی بود را حالا باید تکذیب کنم و همه عکس ها و اسنادی که از همراهی و خدمت و تلاش های شبانه روزی ات در خانه داشته ایم ( آن هایی که برادران فرصت نکردند به عنوان مدارک مجرمیتت از خانه ببرند) معدوم کنم تا مبادا کار برآنان سخت شود و مجبور به تخفیف مجازاتت شوند.شرمنده تو که خود شرایط مرا درک می کنی عزیزتر از جان. و تازه یک خاطره که برای توجیه آن سیگار کشیدن های یواشکی و دور از چشم من هی تعریف می کردی از زمانی که در ستاد نماز جمعه بودی و آقای خامنه ای از تو می خواسته اند که برایشان سیگار آْتش کنی چون برای ترک سیگار، قسم خورده بوده اند که خود این کار را نکنند!!! می بینی بی خود نیست می گویند ریگی به کفش داری حالا آدم می خواهد سیگار بکشد چرا هی کار بدش را توجیه کند. دلم می خواهد وسط این اعتراف نامه یک سوال هم بکنم: این برادرها سیگار می کشند؟ نکند تو را معتاد کنند این دیگر خط قرمز زندگی ماست که نصیحت امام عزیز را هم ممکن است تحت الشعاع قرار بدهد. گفته باشم .

- حالا که فکرش را می کنم می بینم چقدر این اعتراف کردن سخت است و این مسیحی های طفلکی چقدر اعمال شاقی انجام می دهند در کلیسا برای خریدن یه وجب از بهشت. من اگر بخواهم نوشتن این اعتراف نامه را ادامه بدهم تا صبح قیامت طول می کشد حالا خوب است مختصرش کنم و بگویم آهای جماعت آهای برادران که از فرط مهربانی همه ش مواظب دین و قیامت مردم هستید خیلی دستتان درد نکند که ما را یاد مرگ و آخرت و گور و نکیر و منکر می اندازید . عجالتا این یک شهادتین را از ما بپذیرید و بدانید که پیامبرمان محمد (ص) و امام و مولایمان علی(ع) است و به کتاب معتقدیم و به معاد معتقدیم و به میزان و به همه آن چه در کتاب الهی آمده است و به عقاب الهی که این روزها بیش از همیشه معتقدیم. حالا این آخر سری یک جواب از شما می خواهم : شما هم به آخرت معتقدید؟؟؟!!!

+ نوشته شده در ساعت 13 توسط آرمان |


soroushfarhadian@yahoo.com

نویسنده: سروش فرهاديان

1- «اروجعلي ببرزاده» اين نام تنها محکوم ماجرايي است که از آن به عنوان غائله حمله به کوي دانشگاه تهران ياد مي شود. پس از فروکش کردن ماجراي حمله به کوي دانشگاه تهران در تيرماه سال 78 که شرح آن بارها و بارها گفته شده و البته هنوز هم جذاب است و زواياي نا گفته يي - که البته نا پيدا نيستند - دارد، اعلام شد با مسببان اين حمله برخورد خواهد شد.

 حدود دو سال بعد دادگاه هايي تشکيل شد؛ در يک سو دانشجويان قرار داشتند و در سوي ديگر نهادهاي امنيتي و انتظامي و البته لباس شخصي ها. پيش از اين با صدور احکام متفاوت با دانشجويان برخورد شده و تعدادي به زندان افتاده بودند.

در شرايطي که فضاي سياسي کشور متاثر از خواست هاي اصلاح طلبانه بود، دادگاهي براي تعدادي از پرسنل نيروي انتظامي که گفته مي شد در حمله به کوي دانشگاه تهران نقش داشته اند، تشکيل شد. در آن دادگاه از سرباز وظيفه تا سردار فرماندهي نيروي انتظامي تهران در جايگاه متهم حضور داشتند. دادگاه برگزار و از قضاي روزگار تنها محکوميت اين پرونده نصيب يکي از سربازان حاضر در اين دادگاه شد. سرباز وظيفه «اروجعلي ببرزاده» به سرقت ريش تراش يک دانشجو محکوم شد.

2- امروز اما بار ديگر پاي نيروي انتظامي کشور که نبايد در مسائل سياسي ورود کند به کشمکش هاي اينچنيني باز شده است. نکته آن است که باز هم ماجرايي در 18 تيرماه، نيروي انتظامي را به سمت سياست کشانده است، با اين تفاوت که 10 سال پيش گفتمان اصلاح طلبي در دست کم دو قوه از سه قوه نمايندگاني داشت اما امروز فضاي سياسي کشور در تمام بخش هاي رسمي در اختيار اصولگرايان است.

ماجرا اين است که تعدادي از بازداشت شدگان اعتراض هاي پس از انتخابات به بازداشتگاهي به نام «کهريزک» که در اختيار پليس تهران بوده منتقل شده اند که تعدادي نتوانستند زنده بيرون بيايند؛ بازداشتگاهي که به گفته مقام هاي رسمي از «استاندارد» هاي لازم برخوردار نبوده است.
 
فرمانده پليس کشور بيشتر بازداشتي هاي کهريزک را مربوط به اعتراض هاي خياباني 18 تيرماه اعلام کرده است. سردار احمدي مقدم اعلام کرده با ماموران اين بازداشتگاه برخورد لازم صورت گرفته است؛ مسوول بازداشتگاه و يک مسوول حفاظتي برکنار و بازداشت شده اند و با سه ماموري که به صورت خودسرانه نسبت به تنبيه بدني تعدادي از بازداشت شدگان اقدام کرده اند، برخورد کرده ايم.

اما منتقدان مي گويند ماجرا به اين سادگي ها نيست و با عزل چند مامور رده پايين «سر و ته» قضيه هم نمي آيد. اعتراض اصلاح طلبان و مخالفت با ادامه روند بازداشت ها و رفتار غير قانوني با بازداشت شدگان طبيعي است اما انتقاد تعدادي از اصولگرايان از اتفاق هاي افتاده و جرائم احتمالي آينده کم نظير است. اين بار اما مسوولاني که حاضر به پذيرش سطح برخورد با متهمان اعلام شده اين ماجرا نيستند در جبهه اصولگرايان قرار دارند.
 
«حميدرضا کاتوزيان» که عضو کميته حقيقت ياب مجلس براي پيگيري سرنوشت بازداشت شدگان وقايع پس از اعلام نتيجه انتخابات رياست جمهوري دهم است ضمن اينکه ادامه روند کهريزک را «دهن کجي» به مردم خوانده، ماجرا را «تنها از بين بردن يک جوان يا داغدار کردن يک خانواده» ندانسته بلکه آن را «زير سوال بردن جمهوري اسلامي در افکار عمومي» اعلام کرده است؛ اينکه تنها بخواهند دو افسر را بگيرند نه فرزندان خانواده ها زنده مي شوند و نه توهين به نظام جمهوري اسلامي پاک مي شود.
 
در حالي که دو جلسه از تشکيل دادگاهي براي پخش اعتراف تعدادي از افراد سرشناس اصلاح طلب از تلويزيون مي گذرد، «علي مطهري» ديگر نماينده اصولگراي مجلس نيز عزل چهار نفر را کافي ندانسته و خواستار معرفي افراد خاطي با اسم و عکس در تلويزيون شده است.

از سوي ديگر فرمانده نيروي انتظامي اعلام کرده جان باختگان کهريزک بر اثر ضرب و شتم فوت نشده اند؛ دليل فوت آنان يک بيماري ويروسي است و هنوز معلوم نيست منشاء بيماري و ويروس منتشر شده از محل بازداشتگاه کهريزک بوده يا از بيرون به آنجا منتقل شده است.
 
در شرايطي که بر حجم نگراني خانواده بازداشت شدگان وقايع پس از انتخابات با انتشار اخبار فوت تعدادي از آنان - حالا به هر دليلي - افزوده شده، فرمانده پليس کشور تاکيد دارد بازداشتگاه کهريزک براي هميشه تعطيل نشده و پليس در آنجا يک «بازداشتگاه استاندارد» مي سازد. اين در حالي است که تعدادي از افراد ناشناس وقايع پس از انتخابات همچنان در بازداشت به سر مي برند و گفته مي شود بازداشتگاه هاي ديگري نيز وجود دارد که احتمال برخورد هاي خشن در آنان هست.

3- دادگاه تعدادي از ماموران انتظامي حمله کننده به کوي دانشگاه تهران در تيرماه سال 78، دو سال بعد برگزار شد و سرانجام تنها يک سرباز وظيفه آن هم به جرم دزديدن ريش تراش يک دانشجو محکوم شد، در حالي که تعدادي از دانشجويان تا مدت ها در زندان ماندند و راه کوي دانشگاه براي نشان دادن شدت اعتراض هاي مخالفان جريان اصلاح طلبي فراخ تر از گذشته شد.
محکوميت يک سرباز به جرم سرقت يک ريش تراش در فاجعه يي که فقط ترميم تخريب هاي فيزيکي کوي دانشگاه تهران مدت ها زمان برده نکته يي است که بعيد است در نظرها کمرنگ شود حتي اگر اصل ماجرا هم روزي به فراموشي سپرده شود.

اعلام فرمانده نيروي انتظامي مبني بر اينکه «يک ويروس» باعث کشته شدن تعدادي از بازداشت شدگان «کهريزک » شده، نگراني درباره سرنوشتي شبيه دادگاه کوي دانشگاه تهران را ايجاد مي کند. کاهش سطح علت مرگ تعدادي از شهروندان ايراني در بازداشتگاهي که در اختيار تامين کننده امنيت عمومي مردم بوده، به يک دليل در حيطه علوم پزشکي در نوع خود کم نظير است.

با اين اوصاف و در حالي که تصاوير تعدادي از بازداشت شدگان سرشناس در دادگاهي که براي متهمان به براندازي نرم تشکيل شده از تلويزيون پخش مي شود، مردم بايد منتظر برگزاري دادگاهي براي مشخص کردن اين باشند که منشاء «ويروس» مد نظر فرمانده نيروي انتظامي از داخل بازداشتگاه بوده يا از بيرون وارد اين مکان شده است.
 
اگر در ابتدا، اعلام خبر برکناري و بازداشت چند مامور رده پايين ياد آور ماجراي اروجعلي ببرزاده سرباز وظيفه محکوم شده کوي دانشگاه تهران بود اما الان بايد اين ويروس مجهول بي خانمان را «ببرزاده کهريزکي» ناميد.

ببرزاده اين بار کهريزکي شده است؛ البته نه در قالب يک انسان بلکه ويروسي که فرمانده نيروي انتظامي حتي حاضر به پذيرش منشاء آن در اردوگاه هم نيست. حالا مي خواهد نمايندگان حتي اصولگراي مجلس هم اين ويروس را به عنوان دليل فوت مرگ تعدادي از بازداشت شدگان بپذيرند يا نه.

منبع: روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در ساعت 13 توسط آرمان |



HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

دکتر علی شریعتی
سید محمد خاتمی
آیت ا... منتظری
دکتر عبد الکریم سروش
عطاا...مهاجرانی
خبرانه
یاداشت های هاتف
علیه وضعیت موجود
اسرار نهان
یاس و داس
روزنامه نگاری آماتور
کژدم
هبوط
خاک خسته
هم آوا
صدای معلم
گریز و درد
یه نخ سیگار
مجمع اصلاحاتیون
ایران نامه
دغدغه های گم شده
مسیح علی نژاد
وبلاگنویسان اصلاح طلب
نگاهی به آسمان
دفترچه ممنوع
به باغ همسفران
آخرخط
شهروند امروز
شهاب نیوز
بازنویس
عرصه سوم
امروز
روزنا
نوروز
بنیاد باران
طراوت
گویا
میزان
ادوار نیوز
موسسه گفتگوی ادیان
کمیسیون حقوق بشر
روز آنلاین
ایلنا
ایسنا
محمد علی ابطحی
عماد الدین باقی
مسعود بهنود
احمد قابل
مهندس مهدی بازرگان
دکتر احسان شریعتی
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

هفته اوّل شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386


Links

ندای آزادی
باشگاه استقلال
المستقبل
کسری
تکلیف
صبحانه
رخداد
فردا
14 مرداد
خبرگزاری انتخاب
شرین عبادی
محسن کدیور
حمایت از اصلاح طلبان
سرزمین اهورایی من
بی پرده با تو
بند ۲۰۹
فرزندان خاتمی
باغ مخفی
هویدا
راه من
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :